غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
568
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
همان به كه سير مه و خور مدام * موافق بحكمت بود صبح و شام سزد گر ز ملك يمن تا بچين * سلاطين ايران و توران زمين به خدمت ببندند پيشت كمر * نه پيچند از طوق فرمانت سر بود خاك راهت سر سروران * چه حكام گيلان چه مازندران و از جملهء پيشكشهاى اميره دباج هزار تومان نقد بود نصفى زر احمر كه هراشرفى از آن بسان دورست مغربى آفتاب درخشان بودى و به مجرد رويت آن سرور خواطر جمهور نزديك و دور بيفزودى ع تسر الناظر بن درشان ايشان و نصفى سيم ابيض كه مشاهدهء هرتنكچهء آن آتش غيرت در خرمن ماه شب چهارده زدى و صير فى فلك هرچند در گرد نقود ثوابت و سيار گشتى نظير آن كوكبى بر منقهء ظهور نديدى ع دل اهل جهان خواهان ايشان و چون نقد اخلاص اميره دباج از اخلاص اختصاص تمامعيار بيرون آمده بود مانند طلاء مهرى رواج يافت و بانواع الطاف و اصناف اعطاف پادشاه مرتضوى اوصاف مخصوص شده انوار مرحمت بيدريغ بر وجنات احوالش تافت در دانهء كه در صدف عز و شرف پرورش يافته بود نامزد ازدواجش گشت و تاج اميد او به آن گوهر قيمتى ترصيع پذيرفته فرق مباهاتش از منزل مهر و ماه درگذشت و موكب نصرتنشان از النك همدان برود خانهء تلوار شتافته جهة شكار ماهى چند روزى آنجا توقف افتاد و در آن منزل كاركيا سلطان احمد كه سابقا بپايهء سرير اعلى آمده بود مشمول انواع انعام و اكرام اجازت يافته روى بلاهجان نهاد و فرمانفرماى بلاد و عباد از رودخانهء تلوار متوجه مراغه گشته در اثناء راه بدستور استمرار لوازم صيد و شكار بتقديم ميرسيد بعد از وصول بنواحى آب قزلاوزن اميره دباج مجدا بپوشيدن افسر زرنگار و خلع شاهوار مفتخر و مباهى شده برفتن گيلان مرخص گرديد و اعلام ظفر اعلام در ماه مبارك صيام كه داخل شهور سنهء سته و عشرين تسعمائه بود سايهء شرف بر منزل بناب مراغه انداخت و در روز پنجشنبه سلخ ماه مذكور درمشخان از ييلاق لار و فيروزكوه بازآمده بتقبيل قوايم سرير سلطنت مصير پرداخت زيرا كه در اثناء وقايع مسطوره و حالات مذكوره راى ممالكآراى نواب كامياب متوجه تشخيص مهمات حكام و امراء دار المرز گشته بود و حكم همايون باسم سامى درمشخانى صادر شده بود كه اگر از جانب خراسان دغدغه نباشد بپايهء سرير اعلى مراجعت نموده جماعت مذكوره را بدرگاه عالمپناه آورد القصه صباح روز جمعه غرهء شوال كه در پيشگاه فضاى فيضافزاى سپهر مصلاى زرنگار مهرگسترده گشت و طوائف نجوم سعادت هجوم مستغرق انوار عواطف لم يزلى شده غلغلهء تهنيت و مباركباد از ذروه سموات درگذشت پادشاه پاكاعتقاد بر جواد تازىنژاد نشسته جهة اقامت نماز عيد بمرغزارى نزاهت آثار كه فراشان چابكدست اطراف و جوانب آن را بخيام زرين طناب و سايبانهاى سپهر نصاب آراسته بودند تشريف حضور ارزانى داشت و بعد از اداء نماز و عرض نياز در مجلس بزم نشسته رايت عيش و عشرت برافراشت امرا و اركان دولت را بخلع فاخره و انعامات وافره خوشدل و مسرور گردانيد و هم در آن هفته انيس الحضرة رخصت يافته بجانب قم كه اولگاه ملازمانش بود متوجه گرديد در همان ماه خبر فوت والى